ملی و زندگی

خرید بک لینک
از خونه قبلی رفتیم و من اشک می ریختم اولین بار با محمد اتاق سمت راستیه ............... دانیال شیرینم اونجا به دنیا اومداما خونه جدید چیزی راجع بهش نمی تونم بگم فقط امیدوارم ..................خونه امون کاملا بهم ریخته است باید خودمون یواش یواش کار کنیم و بچینیم همین فقط .سعید چند روز پیش ما بود خوش گذشت سعید خیلی خوبهی بن 800 تومنی بهمون دادنباید ده تومن دیگه طلا بفروشم 2.5 برای وام باید بدم و پول دفترخونه به اضافه 6 تومن کسری ای که دارمقبل از این حدود 20 تومن طلا به فاطمه فروختم اون دستبند زنجیر و زنجیر نیم ست محمد .حالا یا انگشتر تراشو میفروشم یا انگشتر شنی سر عقدم و گوشواره هام .خیللی خالی میشم به اضافه اینکه 5.5 هم از هومن قرض گرفتم .امروز بله برون سعیده براش ارزوی خوشبختی دارم .میمونه پرده و البته هزینه سفر به مشهد که با منه.محمد خسته و عصبانی از مر ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: شنبه 27 اسفند 1401 ساعت: 16:39

تقریبا یک هفته ای میشه که لگدهاشو فهمیدم یکشنبه هفته گذشته . یعنی هفده هفته و چند روزگی

دانیالم شدید مریضه و سه شبه تب داره خیلی برایش ناراحتم

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 15:30

من همچنان در حال تلاش هستم با ی پسر سه ساله و نیمه و یک جنین چهار ماهه دیشب بر سر قرار مالک خونه تو ساختمان سپید پیدایش نشد و کاری از دست من بر نمی امد خوشحال بودم که حداقل خانه ام را معامله نکردم .کنار محمد گریستم خسته تر از انی هستم که بتوانم ادامه بدهم و باز بگردم اما همچنان امیدوار .گاهی مشتری هست ملک نیست گاهی ملک هست مشتری نیست گاهی مشتری هست ملک هم هست مالک زیرش می زند.زمین را محمد فروخت 300 دستش را گرفت . نه گفته که به تو میدهم اما در بنگاه میخواست شماره کارت مرا بدهد . یکبار گفت برایت خونه در مهراباد کرایه کنم اما بعد منصرف شد. زمین را بنگاهی 30 تومن روش خورد و قرار شد صدایش در نیاید ابی زاده به ان هم راضی نبود و میخواست باز کمیسیون از ان کم کند.بالاخره پول ما به 3700 با طلا های خودم میرسد اما باز باز همچنان کم است باز اگر مثلا 300 تومن بیشتر بود میشد بهتر عمل کرد .اما چه فایده .اینجا منم زنی مادر ، همسر ، کارمند ، دانشجو، خانه دار ، شوهر .................. من همه چیز هستم خودم میگردم خودم سرچ می کنم خودم خانه پیدا میکنم خودم بیعانه میدهم خودم برای فروش میگذارم خودم جواب تلفن ها رو میدهم خودم با هزاران هزار بنگاهی حرف میزنم. خودم غذایم روی گاز می گذارم خودم خانه را جارو برقی میزنم خونم پای کامپیوتر کارهای اداره را انجام میدهم خودم ظرف میشورم خودم دانیال را توالت میبرم خودم برای چک آپ و ...... دکتر میرم خودم به تنهایی جنین ام را در شکمم پرورش میدهم ( خدا ) خودم شبها تنها در رختخواب میخوابم خودم اشک هایم را پاک میکنم و خودم خودم را می بوسم .اری این منم مادر دانیال و کارن م . چه کسی مثل من است دخترها که دنبال هزاران جور ارایش خودشان هستند چه کسی توان مرا دارد که در روز ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 15:30

خسته بودم خسته از این همه گشتن و ناامید .چهارشنبه بود من سرکاربودم و محمد به تنهایی برای بازدید خانه رفت و بهم خبر داد که این خانه با آن قبلی که دیدیم بسیار متفاوت است بلوک سمت چپ را چند ماه پیش دیده بودیم و بسیار کثیف و داغون بود راه پله ها کثیفو اسانسور کوچک بود هرکس به من این برج را پیشنهاد میداد میگفتم من این برج نمی رم . قیمت ها را مناسب می کردند باز میگفتم نه . اما متراژ ها مرا ترغیب میکرد. روز قبل ی بنگاهی گفته بود ی مشتری داره که پولش نقده و محسنی هم در بازدید روز قبلش بهم گفته بود که این واحد رو 100 تومن قیمتشو کم کردن و بسیار تمیزه و توش کار کرده وقتی محمد گفت خیلی خوبه گفتم پس معطلش نکنم این خودشه . اما مشتری پول نقد نیومده بود و من گفتم ای بابا بازم نشد اما ساعت 4 که رفتم خونه محمد گفت مشتری اومده و قرار بنگاه گذاشتن خوشحال شدم ساعت 6.5 رفتیم بنگاه نحوه پرداخت پولو ازش گرفتم 3150 توافق شد بعد دانیالو بردیم دکتر عبدالوهاب . ساعت نه با اون سمت قرار گذاشتیم دو ساعت حرف های ما طو.ل کشید با وامم کنار نمی امدن و از طرفی تخفیف نمی دادن 80 تومن کسر داشتم . 25 تومنش را تخفیف دادن وام را بالاخره زور چپونشون کردم بنگاهی با انها بود می گفت باید تاریخ مشخص کنیم و تاریخ سند را 18 زدن با اینکه من با مهدوی حرف زدم و اونم گفت کدوم وامی دو هفته ای اماده میشه . بالاخر قرار شد ی بند اضافه کنن که من بتونم وام مسکنمو بگیرم . دیر دیر شده بود ساعت یازده برگشتیم بنگاه تهرانسر از امیر کبیر . اونجا هم سند رو 7 مشخص کردن و تحویل رو 18 ام 350 تومن برای زمان تحویل. باز من مخالف بودم اما قبول کردم . تمام خانه ما 71.24 + پارکینگ + انباری طبقه شش ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 15:30

دیروز با دانیال رفتیم راهپیمایی من بیشتر هدفم این بود که دانیال از اون سرگرمی هایی که هست استفاده کنه و حوصله بچه ام سر جاش بیاد رفتیم محمد ما رو تا دور برگردون فرودگاه گذاشت تا میدون راهی نبود دانیال میومد به جایی رسیدیم که برنامه داشتن وایسادیمو و نگا کردیم خوب بود گروه سرود ناشنوایان مال بنیاد صلوات بود شهردار منطقه 22 هم اومد و حرف زد من کی بابت گرون شدن مسکن سرش قر زدم و گلایه کردم اونم چیزی نگفت دوباره ادامه دادیم ی جا لبو گرفیتم از عرض میدو.ن خواستیم بگذریم که دانیال وسایل بازی مثل قله بادی و ..... و دید و رفت سمتش اونجا کلی بازی کرد هر بچه ای حق داشت فقط ی بار سر بخره دانیال ده بار سر میخورد و هیچی حریفش نبود کفش ها شو که در می اورد جوراب هاشو رو هم همراه اون در می اورد از این بازی به اون بازی ی بازی بود مثل دیگوم دیگوم ولی ی سطح صاف بود که قابلیت پرش هم نداشت دانیال اصلا صف نمی دونست چیه برا خودش جلو میرفت هی میگفتم مامان باید صف وایسیم نمی فهمید جلو میرفت و به زور میخواست خودشو جلو بکشه ی بار هم به زود خودشو تو اون سطح صاف انداخت که بیرون کشیدنشتا اینکه دوباره برگشت به سمت سرسره بادی ی لحظه بادکنکی که 17 تومن براش خریده بودم و جعل کرده که بخرم افتاد زمین داشت میپیچید به سمت صف سرسره گفتم دلا شم بردارم از جلو چشمم میره خسته بودم با خودم گفتم دولا شو بردار ی قدم انور تر پیداش میکنی دلا شدم همه چیز در حد چند ثانیه اتفاد افتاد دانیال به سمت جلو صف پیچید . اومد دنبالش ندیدمش جلو صف اونورتر تو جمعیت هیجا نبود بچه ام غیب شده بود سرسره های دیگه جاهای دیگه هیچ جا نبود جیغ میکشیدم و اسمش رو صدا میزدم ادمها میومدن و میپرسیدن چی شده نمی تونستم جواب بدم نمی تونستم بگ چی پوشید ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 18:28

احساس بدی گرفتم وقتی به خ غلامی گفتم محمد چند سال از من کوچیکتره .اون گفت اصلا بهش نمی خوره ازت کوچیکتر باشه .دانیال رو دیروز بردیم مهد . بعد هم ی خونه تو مهراباد دیدیم ساختمون خوب بود ولی خود خونه خوش نقشه نبود .امید های اخر من هم رو به پایان است سعی و تلاش من نتیجه ای تا الان نداده نتونستم خونه رو عوض کنم کار بسیار سختیه. فقط اجاره ملک مونده که کارو بسیار سخت میکنه . چهار طبقه پله حدود 59 تا پله پدر پاهامو در اورده . گشنمه . سرفه یکنم . قصد دارم برم سفر اما بیمارم .کارهای محمد هم اذیتم میکنه اینکه دنبال کار نیستو وبیکار میگرده دنبال هلو بپر تو گلوه .گشنمه زیاد چایی خوردم امروز . ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 18:28

صفحه بندی